____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁸⁴
در عرض یک ثانیه صورتش مثل لبو سرخ شد..
اما برای بروز ندادنش سریع از زیر دستم در رفت
+فرار میکنی؟
که زبونشو به حالت به شدت کیوتی در آورد
انگشتمو به حالت تهدید وار سمتش گرفتم و گفتم:
+امشب رو در رفتی..
و سریع سمت اتاقش پاتند کرد...
و منم عین مجسمه خشکم زده بود و فقط بهش میخندیدم
آروم سمت اتاقم رفتم
نگاهی کوتاه به در اتاقش انداختم..
و کمی به اتاقش نزدیکتر شدم
و همون لحظه در اتاق رو با تمام قدرت باز کرد
و تاق..
در خورد توی سرم
+آیییی
-وای چت شد؟
وقتی فهمید چی شده ناخوداگاه میخندید
و منم دستم روی سرم بود و غر میزدم
و اون همچنان بهم میخندید
-وایی..
دلم...
اونجا چیکار میکردی؟
+تو چرا در رو باز کردی؟
-تشنم شد خواستم بیام آب بخورم
+آخ...
سرممم
-بذار برات یخ بیارم..
سمت آشپزخونه پاتند کرد و منم رفتم توی اتاقم و روی تخت نشستم
آروم در اتاقم رو زد
+بیا بابا دیگه در زدن داره؟
-من مثل تو بیشعور نیستم
و آروم کیسه یخ رو به پیشونیم زد
با اولین برخورد یخ سرم درد گرفت و ناخوداگاه دستم رو روی سرم گذاشتم
+آخ..
-اویی ببخشید
همینطور که آروم یخ رو به پیشونیم دیگه بهش عادت کردم
و فاصلهمون خیلی کم بود
نفسهامون ترکیب شده بود...
داشتم به موهای آشفتهاش که روی صورتش ریخته بودن نگاه میکردم
به لبهای قلوهایش...
که همون لحظه ناخوداگاه گفتم:
+امشب پیش من بخواب
...
در عرض یک ثانیه صورتش مثل لبو سرخ شد..
اما برای بروز ندادنش سریع از زیر دستم در رفت
+فرار میکنی؟
که زبونشو به حالت به شدت کیوتی در آورد
انگشتمو به حالت تهدید وار سمتش گرفتم و گفتم:
+امشب رو در رفتی..
و سریع سمت اتاقش پاتند کرد...
و منم عین مجسمه خشکم زده بود و فقط بهش میخندیدم
آروم سمت اتاقم رفتم
نگاهی کوتاه به در اتاقش انداختم..
و کمی به اتاقش نزدیکتر شدم
و همون لحظه در اتاق رو با تمام قدرت باز کرد
و تاق..
در خورد توی سرم
+آیییی
-وای چت شد؟
وقتی فهمید چی شده ناخوداگاه میخندید
و منم دستم روی سرم بود و غر میزدم
و اون همچنان بهم میخندید
-وایی..
دلم...
اونجا چیکار میکردی؟
+تو چرا در رو باز کردی؟
-تشنم شد خواستم بیام آب بخورم
+آخ...
سرممم
-بذار برات یخ بیارم..
سمت آشپزخونه پاتند کرد و منم رفتم توی اتاقم و روی تخت نشستم
آروم در اتاقم رو زد
+بیا بابا دیگه در زدن داره؟
-من مثل تو بیشعور نیستم
و آروم کیسه یخ رو به پیشونیم زد
با اولین برخورد یخ سرم درد گرفت و ناخوداگاه دستم رو روی سرم گذاشتم
+آخ..
-اویی ببخشید
همینطور که آروم یخ رو به پیشونیم دیگه بهش عادت کردم
و فاصلهمون خیلی کم بود
نفسهامون ترکیب شده بود...
داشتم به موهای آشفتهاش که روی صورتش ریخته بودن نگاه میکردم
به لبهای قلوهایش...
که همون لحظه ناخوداگاه گفتم:
+امشب پیش من بخواب
...
- ۱۳.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط